باران بهاری

خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا امدی

خرابکار کوچک

سلام  ما دوباره اومدیم چقدر دلمون واسه دوستای گل نی نی وبلاگ تنگ شده بود . الان که دارم این مطلبو می نویسم باران خونه نیست وبه قول خودش رفته دَ دَ.که البته اگه خونه بود چیزی از  لب تاب باقی نمونده بود و داغونش کرده بود. این روزا باران خیلی وروجک شده یعنی یه چیزی در حد فاجعه.مامانم همش میگه برو خدارو شکر کن که پسر نشد ...والا به نظر من این دست پسرها رو هم از پشت بسته.البته اذیت کردن توی خون باران هست و به کودکی های بابای عزیزشون رفتن. خونمون که دیگه نگووووو خونه نیست مخروبست. در هر کمد یا کشویی رو که باز میکنم هر چیزی که دلتون بخواد ومیبینم الا اون اصل کاری رو... از چی بگم.... تا الان که یک سال ویواش یواش ...
9 شهريور 1391

ما اووووومدیم

سلام به همه ی دوستای گلمون که با اظهار لطفشون ما رو شرمنده کردند. یه عذر خواهی دیگه به خاطر این تاخیری که به وجود اومد. این روزا سرم خیلی شلوغ شده ودر گیر گرفتن گواهی نامه هستم .از یه طرف دیگه هم هوای شیراز حسابی بهاریه وخواب توی این حال وهوا عجیب می چسبه. از باران بگم که راه رفتنش دیگه تبدیل به دویدن شده .در واقع دیگه راه نمیره برای دستیابی به خواسته هاش بدون در نظر گرفتن طول و عرض وارتفاع  محیط فقط میدوه. فوق العاده کنجکاو شده وعلاقه شدیدی به در داره (مثل فامیل دور)  در اتاق وکوچه و در بطری وقابلمه... اگه خدای نکرده در خونه باز باشه در یک چشم به هم زدن غیب میشه و شروع به پله نوردی میکنه. ...
29 ارديبهشت 1391

یکسالگی بارانییییییییییی

تولد تولد تولدت م ب ا ر ک..... باران یکساله شد هوررراااااا اینم عکس های تولد  تقدیم به شما دوستای گلمون کارت های دعوت اینم یه عکس قبل از اومدن مهمان ها واین  کارتهای هدیه به مهمان ها واما بقیه عکس ها در ادامه مطلب... باران خودش به تنهایی تا قبل از آوردن کیک مجلسو حسابی گرم کرد.راه رفتنش خیلی خوب شده  ودیگه کمتر به زمین میفته مخصوصا دیشب که مورد توجه همه بود با یه حرکت الکی هم هزارتا قربون صدقش میرفتن مهمان های گرامیییی. اینجا دیگه کیک با کلی تشریفات منو بابایی  وبرنامه ریزی های از قبل تعیین شده  وارد سالن شد .همینجا لازمه از عمو های گرامی ودایی های مح...
22 فروردين 1391

بهاران با گام های طلا یی در راه است

الهی با خاطری خسته از اغیار وبه فضل تو امیدوار دست از غیر تو شسته ودر انتظار رحمتت نشسته ام بدهی کریمی  ندهی حکیمی  بخوانی شاکرم  برانی صابرم الهی احوالم چنانست که میدانی واعمالم چنین است که می بینی. نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز <بارالها> تو تنها روزنه امیدی که هیچ وقت بسته نمی شوی. تو تنها کسی هستی که دهان بسته هم می شود صدایت کرد. تو تنها خریداری که اجناس شکسته بیشتر می خری. تو تنها کسی هستی که وقتی همه پشت کردند آغوش می گشایی. ای اهورای مهربان بهترین ها را در این روز پایانی سال  وسال نو برای عزیزانم که بهترین ها هستند مقدر فرما. ...
29 اسفند 1390

قوچولو یازده ماهه

بهترین ماه سال کدام است؟ الف:فروردین ب:گزینه الف ج:گزینه الف و ب د:همه موارد   فروردینی خونه ما یازده ماه شد. دختر بهاریم تا سالروز زمینی شدنت فاصله ای نمانده... و چه زود گذشت این یازده ماه وما هر روز شاهد بزرگ شدن وقد کشیدنت بودیم وچه حس خوبیست زندگی را در کنار تو سپری کردن... دوستت داریم ...
13 اسفند 1390

قدم های کوچک بارانیییییی...

١٥ بهمن ماه ساعت ١٢ شب تو تصمیم کبری خودت رو گرفتی و عزمت رو  جزم کردی و هرچه توان داشتی به کار بردی تا بتونی  بدون کمک من وبابا وایسی. واین یکی از زیباترین لحظات زندگیه من وبابا بود.  ما رو میگی ... و از شدت خوشحالی داد و فریادمون به آسمون بلند شد وتو که تا به حال این گونه مورد تشویق قرار نگرفته بودی برای این که دوباره خودی نشون بدی یک قدم  هم به جلو اومدی وبا این کار ما دیگه فراموش کردیم که کجاییم وساعت چنده وهمسایگان گرامی خواب هستند. باران که حسابی گیج شده بود نمیدونست وقتی می ایسته به خاطر دست زدن پی در پی من وبابا (به علت جو زدگی )باید برقصه یا قدم بر داره هول میشد وبه زمین می...
30 بهمن 1390

بارانم ده ماهه شد

سلام نازنینم ده ماهه که تو فرشته ی کوچولو دنیامو متحول کردی انگاری با تو من هم دوباره متولد شدم.                  ده ماهگیت مبارک بارانم. دختر گلم دوست داشتم بیشتر برات بنویسم ولی زیاد رو به راه نیستم .متاسفانه امشب خبر دار شدم مادر دوست عزیزم مرضیه به رحمت خدا رفتند .دلم گاهی از این دنیا میگیره چرا آدمهای نازنینی مثل  این مادر باید اینقدر زود از عزیزانش دل بکنه. روحش شاد. یادش بخیر چشم تو و آسمان عشق                  &nbs...
11 بهمن 1390

این روزها باران آتش میباراند

سلام ما دوباره اومدیم گرچه خیلی دیر ... آره آخه اینجا شیرازه وما حال نداریم. بالاخره ماه صفر تموم شد واز همین جا ماه ربیع الاول رو به همه ی دوستای گلمون تبریک میگم. این روزها کنجکاوی های تو برای شناختن دنیای دور و برت به حد فاجعه باری رسیده . این که خطر را نمیشناسی واینکه خداوند مهربان همیشه بلا را از سر تو دور مینمایند چیزی فراتر ازدرک من است گاهی دلم میخواهد ساعاتی فقط سجده شکر به جا بیاورم... تمام اسباب بازی هایت فقط برای لحظاتی سر تورا گرم میکنند وبعد از آنها دل زده میشوی وسر وقت همون چیز هایی میروی که نباید بروی نظیر کنترل ها.سی دی های بابا .لب تاب. کمدها .کشوها و... به پیشنهاد بابا برای ت...
10 بهمن 1390

زمستانست .هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...

سلام بارانم زمستانت مبارک زمستان امسال با وجود نازنین تو خیلی زیبا تر از سالهای گذشته ست. من وتو  و بابایی برای استقبال از این فصل یک هفته ای را سرما خوردیم وبه لطف هوای تمیز شیراز بابا هنوز خوب نشده و در گیر سرما خوردگیست. این برای اولین بار بود که هرسه با هم مریض میشدیم و پیش دکتر میرفتیم.البته امیدوارم آخرین بار هم باشه. از تو بنویسم که این روزها اینقدر شیطنت میکنی که گاهی از کوره در میروم وتا به خودم بیایم و اعصاب را کنترل کنم شما یک عدد "پس کله"نوش جان کردید.البته خیلی یواششش میزنم... به جون خودم حالا دیگر خانوم شده ای وکوچکترین چیزهایی که روی زمین یا کف آشپزخانه ریخته است را برایم جم...
4 دی 1390