باران بهاری
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا امدی

اینم از عکس هایی که قولشون رو داده بودم...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:43 | شنبه 18 شهريور 1391 توسط نفیسه

سلام  ما دوباره اومدیمنیشخند

چقدر دلمون واسه دوستای گل نی نی وبلاگ تنگ شده بود .

الان که دارم این مطلبو می نویسم باران خونه نیست وبه قول خودش رفته دَ دَ.که البته اگه خونه بود چیزی از  لب تاب باقی نمونده بود و داغونش کرده بود.

این روزا باران خیلی وروجک شده یعنی یه چیزی در حد فاجعه.مامانم همش میگه برو خدارو شکر کن که پسر نشد ...والا به نظر من این دست پسرها رو هم از پشت بسته.البته اذیت کردن توی خون باران هست و به کودکی های بابای عزیزشون رفتن.

خونمون که دیگه نگووووو خونه نیست مخروبست.وقت تمامدر هر کمد یا کشویی رو که باز میکنم هر چیزی که دلتون بخواد ومیبینم الا اون اصل کاری رو...

از چی بگم....اوه

تا الان که یک سال ویواش یواش پنج ماهش هست ١٠ تا دندون داره .حرف زدنش خوب شده وبامزست صدای گربه و سگ .گاو وکلاغ و شیرو اسب.وجوجه .ماهی رو خیلی  خوشگل در میاره.کلمه های  انگلیسی رو مثلcat.dog apple .hi nini  رو بلده.وهمچنین کلمه های مثل سلام.خوبی .عزیزم.نمینه(نفیسه)مَنود(محمود) واسم خاله وعمه وعمو ودایی هاشو بلده.مثلا به دایی حسین میگه (دو دِن).

با وجود اینکه خیلی شیطونه اما خیلی مهربونه محاله بخواد چیزی بخوره از غذاش صد بار توی دهن منو باباش یا کسایی که دورو برشن نذاره.

یه کار بامزه ای که بلده وقتی بهش میگیم باران یه شعر برامون بخون شروع میکنه به خوندن (دَبَ دی بی دی با دی )وهمین جور این بیت بسیار زیبا رو تکرار میکنه.خیلی خوشم میاد از صدای ظریفش واین دَری وَری گفتناش .اگه برام هر روز این شعر و نخونه روزم روز نمیشه.

خیلی چیزای دیگه هست که دلم میخواد بنویسم که انشا ا... در پست های بعدی  وعکس های جدید جبران میکنم.

ماچ



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:37 | پنجشنبه 9 شهريور 1391 توسط نفیسه

سلام به همه ی دوستای گلمون که با اظهار لطفشون ما رو شرمنده کردند.

یه عذر خواهی دیگه به خاطر این تاخیری که به وجود اومد.

این روزا سرم خیلی شلوغ شده ودر گیر گرفتن گواهی نامه هستم .از یه طرف دیگه هم هوای شیراز حسابی بهاریه وخواب توی این حال وهوا عجیب می چسبه.

از باران بگم که راه رفتنش دیگه تبدیل به دویدن شده .در واقع دیگه راه نمیره برای دستیابی به خواسته هاش بدون در نظر گرفتن طول و عرض وارتفاع  محیط فقط میدوه.

فوق العاده کنجکاو شده وعلاقه شدیدی به در داره (مثل فامیل دور)  در اتاق وکوچه و در بطری وقابلمه...

اگه خدای نکرده در خونه باز باشه در یک چشم به هم زدن غیب میشه و شروع به پله نوردی میکنه.

عاشق تغییر دادن جای اسباب بازی هاشه .بیشترم دوست داره اونارو داخل کابینت وکشو های آشپزخونه جا بده.این کاراش در واقع داغونم کرده ...ابله

تا الان ٦ تا دندون داره ومهارت زیادی در دندون گرفتن دوست داراش.نیشخند

عمه *دایی*آب*به به*بی بیب(ماشین)*هتی(هستی)*پر(سپهر)*یک دو سه ومامایی و یه عالمه کلمات دیگه .

موهاش حسابی فر فری شده واصلا شانه نمی شه. قبل از اینکه چند تا از عکسای باران رو براتون بذارم باید بگم  که بازم یه مدتی نیستیم این دفعه دیگه ربطی به آب و هوا نداره بلکه عازم زیارت امام رضای عریزم هستیم .امیدوارم بازم مارو ببخشید.

آبشار طلایی باران

باران وبز بزقندی 

این بز بزی مال بارانه و علاقه عجیب این دوتا به هم وصف ناشدنی هست.

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:47 | جمعه 29 ارديبهشت 1391 توسط نفیسه

تولد تولد تولدت م ب ا ر ک.....

دنیای ی

باران یکساله شد هوررراااااا

اینم عکس های تولد  تقدیم به شما دوستای گلمون

کارت های دعوت

کارتهای دعوت تولد

اینم یه عکس قبل از اومدن مهمان ها

جایگاه اختصاصی باران

واین  کارتهای هدیه به مهمان ها

کارت های هدیه

واما بقیه عکس ها در ادامه مطلب...



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:13 | سه شنبه 22 فروردين 1391 توسط نفیسه

الهی با خاطری خسته از اغیار وبه فضل تو امیدوار

دست از غیر تو شسته ودر انتظار رحمتت نشسته ام

بدهی کریمی  ندهی حکیمی  بخوانی شاکرم  برانی صابرم

الهی احوالم چنانست که میدانی واعمالم چنین است که می

بینی.

نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز

<بارالها>

تو تنها روزنه امیدی که هیچ وقت بسته نمی شوی.

تو تنها کسی هستی که دهان بسته هم می شود صدایت کرد.

تو تنها خریداری که اجناس شکسته بیشتر می خری.

تو تنها کسی هستی که وقتی همه پشت کردند آغوش می

گشایی.

ای اهورای مهربان بهترین ها را در این روز پایانی سال  وسال نو برای عزیزانم که بهترین ها هستند مقدر فرما.

نوروز باستاننی یادگار نیاکانمان بر همه دوستان عزیزمون مبارک.

تنها بهاری ها باران را احساس میکنند بقیه فقط خیس میشوند...

 فروردینیه من سال نو مبارک.

کارت تبریک و کارت پستال جدید نوروز 1391 شمسی  کارت تبریک برای نوروز  والپیپر و پس زمینه نوروزی  بکگراند و پوستر نوروز 91 شمسی    کارت پستال تبریک سال نو



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:19 | دوشنبه 29 اسفند 1390 توسط نفیسه

بهترین ماه سال کدام است؟

الف:فروردین

ب:گزینه الف

ج:گزینه الف و ب

د:همه موارد

 

فروردینی خونه ما یازده ماه شد.

دختر بهاریم تا سالروز زمینی شدنت فاصله ای نمانده...باران

و چه زود گذشت این یازده ماه وما هر روز شاهد بزرگ شدن وقد کشیدنت بودیم وچه حس خوبیست زندگی را در کنار تو سپری کردن...

دوستت داریم ماچ



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:37 | شنبه 13 اسفند 1390 توسط نفیسه

١٥ بهمن ماه ساعت ١٢ شب تو تصمیم کبری خودت رو گرفتی و عزمت رو  جزم کردی و هرچه توان داشتی به کار بردی تا بتونی  بدون کمک من وبابا وایسی.قلب

واین یکی از زیباترین لحظات زندگیه من وبابا بود. شکلکهای جالب آروین

 ما رو میگیتعجب...تعجبو از شدت خوشحالی داد و فریادمون به آسمون بلند شدلبخندنیشخندخندهتشویق

وتو که تا به حال این گونه مورد تشویق قرار نگرفته بودی برای این که دوباره خودی نشون بدی یک قدم  هم به جلو اومدی وبا این کار ما دیگه فراموش کردیم که کجاییم وساعت چنده قهقههخندهتشویقوهمسایگان گرامی خواب هستند.

باران که حسابی گیج شده بود نمیدونست وقتی می ایسته به خاطر دست زدن پی در پی من وبابا (به علت جو زدگی )باید برقصه یا قدم بر داره هول میشد وبه زمین می افتادخجالتابله

بابا میگفت اگه بتونیم تا صبح  باهاش تمرین کنیم دیگه کلا میتونه راه بره که این امر میسر نشدو ما تا ٥/١ نصف شب بیشتر دوام نیاوردیمآخخواب.

اما حالا تعداد  قدم های تو بیشتر شده ولی زود خسته میشی ودلت میخواد بشینیاوه

روزهای خوب یکی یکی در حال آمد ورفت بودند که در یک صبح زمستانی زیبا تو  در تختت خواب بودی ومن مشغول کارهای خانه بودم صدای گریه و بیدار شدن تو را شنیدم و چون حسابی کارای خونه زیاد بود وشما هم زود از خواب بیدار شده بودید یهو یاد این قضیه افتادم که تا  صدای گریه کودکتون رو شنیدید با عجله پیش اون نروید تا در رفتارش اثرمنفی نگذاره و احیانا لوس بار نیایند.خیال باطل در عمق این جمله پر بار ولطیف بودم که احساس کردم صدای گریه باران داره نزدیک ونزدیکتر میشهمتفکردر کمال ناباوری چند لحظه بعد باران رو در جلوی در اتاق خواب دیدم منومیگی نه تعجبوقت تمام.باور کردنی نبود چون راهی برای اومدن به پایین براش وجود نداشت. یا خودشو پرت کرده بود از اون بالا که هیچ نشونه ای از دردی ،قرمزی یا کبودی در بدنش نبود یا معجزه شده بودفرشته.

چون  میدونستم اگه این قضیه رو برای بابا و دیگران بگم شاید باور نکنند فکر  کردم بارانو دوباره  داخل تختش بذارم  ببینم چه جوری اومده پایین و هم یه سندی برای اثبات حرفم داشته باشم.وقتی داخل تختش گذاشتمش دیدم که خودشو به حالت سینه خیز در فاصله حدود ٢٠ سانتی که از تخت اون تا تخت ما هست میرسونه و  وقتی بالا تنشو روی تخت ما قرار داد پا هاشو ول میکنه تا خودش به کف زمین برسه  واز همین فاصله مثل این گربه ها که بدنی اسفنجی دارن خودشو بیرون میکشه.وقت تمامقهقهه

حالا دیگه ما هم توی خونمون یه دختر عنکبوتی داریم.شکلک های شباهنگ

وروجک خونه ی ما

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:32 | يکشنبه 30 بهمن 1390 توسط نفیسه

سلام نازنینم

ده ماهه که تو فرشته ی کوچولو دنیامو متحول کردی انگاری با تو من هم دوباره متولد شدم.

         

       ده ماهگیت مبارک بارانم.

دختر گلم دوست داشتم بیشتر برات بنویسم ولی زیاد رو به راه نیستم .متاسفانه امشب خبر دار شدم مادر دوست عزیزم مرضیه به رحمت خدا رفتند .دلم گاهی از این دنیا میگیره چرا آدمهای نازنینی مثل  این مادر باید اینقدر زود از عزیزانش دل بکنه.

روحش شاد.

یادش بخیر چشم تو و آسمان عشق

          

                     با رفتنت  شکست دل اشک های من



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:00 | سه شنبه 11 بهمن 1390 توسط نفیسه

نیشخند

سلام ما دوباره اومدیم گرچه خیلی دیر ...

آره آخه اینجا شیرازه وما حال نداریم.خمیازهنیشخند

بالاخره ماه صفر تموم شد واز همین جا ماه ربیع الاول رو به همه ی دوستای گلمون تبریک میگم.

این روزها کنجکاوی های تو برای شناختن دنیای دور و برت به حد فاجعه باری رسیده .وقت تماماین که خطر را نمیشناسی واینکه خداوند مهربان همیشه بلا را از سر تو دور مینمایند چیزی فراتر ازدرک من است گاهی دلم میخواهد ساعاتی فقط سجده شکر به جا بیاورم...

تمام اسباب بازی هایت فقط برای لحظاتی سر تورا گرم میکنند وبعد از آنها دل زده میشوی وسر وقت همون چیز هایی میروی که نباید بروی نظیر کنترل ها.سی دی های بابا .لب تاب. کمدها .کشوها و...

به پیشنهاد بابا برای تمدد اعصاب کلاس های نقاشی رو دوباره شروع کردم ومجبورم دو روز در هفته  برای ساعاتی تو را به خانه مادر بزرگ ها بسپارم و از تو دور باشم.البته برام خیلی سخته همش به فکرتم ودلم پیش تو هست اما برای دوتا مون لازمه چون به فرموده بابا کمی (بچه ننه) شدی ابله

حالا هر کس رو که میبینی با بالا و پایین کردن سر به اون سلام میکنی

بابا وماما .به به.دو.د د.هاپ هاپ .ویه سری حرفهای ناشناخته از فرهنگ لغات خودت به زبون میاری که بعضیا شون واقعا خنده داره .

شنیدن کلمه ماست حال تو را عوض میکنه و از خود بیخود میشی .میتونی تمام روز رو ماست بخوری واز خوردنش خسته نشی البته این یه مشکل ژنتیکی هست در خانواده که فعلا درمانی براش یافت نشدهنیشخند

این عکسی که در پایین می بینید آخرین مدل ساله یعنی آخر ساله

تیپ اخر سال

واین عکس خوردن یک نوع غذای کمکی بدور از چشمان مامان وبابا.که از قبل خورده شدهسبزبقیشو هنوز وقت نشد بخوره

شما میتونید از بقیه خرابکاری های باران در ادمه مطلب دیدن کنید

 



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:03 | دوشنبه 10 بهمن 1390 توسط نفیسه

سلام بارانم

زمستانت مبارکziba

زمستان امسال با وجود نازنین تو خیلی زیبا تر از سالهای گذشته ست.

من وتو  و بابایی برای استقبال از این فصل یک هفته ای را سرما خوردیم

وبه لطف هوای تمیز شیراز بابا هنوز خوب نشده و در گیر سرما خوردگیست.

این برای اولین بار بود که هرسه با هم مریض میشدیم و پیش دکتر میرفتیم.البته امیدوارم آخرین بار هم باشه.سبز

از تو بنویسم که این روزها اینقدر شیطنت میکنی که گاهی از کوره در میروم وتا به خودم بیایم و اعصاب را کنترل کنم شما یک عدد "پس کله"نوش جان کردید.البته خیلی یواششش میزنم... به جون خودم

حالا دیگر خانوم شده ای وکوچکترین چیزهایی که روی زمین یا کف آشپزخانه ریخته است را برایم جمع میکنی و در یک فرصت استثنایی وبه دور از چشمان ما نوش جان میکنی.

یکی دوبار هم که واقعا خدا به ما نظر لطف داشت واین اشیایی که تو توی دهنت گذاشته بودی را دیدیم و...این اشیاء شامل انگشتر بابا. شکلات.سر بطری و... هست که کامل توی دهنت  کرده بودی .بماند اون چیزایی رو که ما ندیدیم و...

از علاقه شدید تو به خوردن دستمال کاغذی و خود کاغذ در شگفتم .از زمانی که یاد گرفتی  دستت رو به در و دیوار بگیری و راه بری تک تک وسایلی که دستت به آنها رسیده از خراب کاری های تو بی نصیب نبودند .مجسمه  یادگاری یکی از دوستان .سی دی های بابا ودستگاهDVD وتمام کشوها وکمد هاو.... از چی بگم

دنیای پر از کنجکاوی تو گرچه گاهی زیباست اما پر خطره دخترم .روزی چند بار زمین خوردن تو  نگرانم میکنه.امیدوارم  زودتر به این مرحله تکامل برسی وخودت مراقب خودت باشی.

وقتی میخوام نماز بخونم تمام جانمازمو به هم میریزی و بعد میای جلوم میشینی وغش غش میخندی.خدا منو ببخشه مدتیه توی نماز هم باید حواسم به تو باشه...

باران میخواد چادر نماز رو سرش کنه مثلا

اینجا خودم چادرو سرش کردم

 

امروز که دیگه اینقدر اذیت کردی ومنم برای یه کم خواب میمردم بابا زحمت کشید تو را با خودش برد کارگاه ومن کمی خوابیدم.

از شیرین کاری های جدیدت بگم که بلد شدی دست میدی . با صدای هر آهنگی سرت رو تند تند تکون میدی وبماند.اگه هر روز کلی منو بابا رو بوس نکنی روزت روز نمیشه اونم از نوع آبدار و زورکی اگه هم رو ببینی یه دندون کوچولو هم آخرش نصیب مون میکنی.

ماچ زورکییییییییییی

باران در حال گوش دادن به موسقی

دیگه باید برم مامانی .به زودی با خبرای خوبی بر میگردمقلب

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 21:37 | يکشنبه 4 دی 1390 توسط نفیسه

11 آذر ماه همایش علی اصغر

مادرم رباب

دخترم فدای علی اصغر شش ماه ات.

سقایش کردم .به جای علیت . تا توانستم به او شیر دادم وسیرابش نمودم. با چهرهای خندان آماده ی فدا شدن در راه شماست.

بارانم فدای گریه های العطش علی اصغرت....

تاسو عای حسینی

 

باران 11 آذر ماه

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:39 | چهارشنبه 16 آذر 1390 توسط نفیسه

باران در روز تاسوعا

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:09 | سه شنبه 15 آذر 1390 توسط نفیسه

سلام به عزیز دردونه ی خودم...... بارانیییییییییی

نمی دونم کی میشه اینا رو بخونی  وبدونی که چقدر این روزا شیطون شدی و آتیش میبارونی.

تا زمانی که خوابی همه چی آرومه... اما تا از خواب بیدار میشی دیگه باید در بست در خدمت شما باشم  بی خیال کارای خونه و غیره بشم.

خدانکنه که لحظه ای از جلوی چشمت دور شم اونوقته که با صدای دل فریبت  من و همسایه ها رو بی نصیب نمیذاریوقت تمام

ماه محرم امسال برای من دلنشین تر از سال های گذشتست 

چون توهم امسال در کنار من و بابایی هستی  ودوم اینکه هوای بارانی قشنگی چند روزه که در شیراز در حال بارش هست.

جمعه این هفته  همایش شیرخوارگان حسینی هست و دوست دارم که  شما رو هم اونجا ببرم .(همین جا از دوست خوب هم شهری مون که به ما خبر داد تشکر میکنم).ساعت شروع برنامه ٨ صبح در حرم شاهچراغ  هست .یه کمی زوده واسه ما مامانا  تا شما فنقلی ها رو آماده کنیمو لباس بپوشیم.و یه مشکل دیگه هم تمام راه های منتهی به حرم مطهر خط ویژه تاکسی هست ونمی تونیم با ماشین خودمون بریم  حالاا انشا ا... که درست میشه وشما رو میبرم.

جمعه هفته پیش هم تولد ایلیا بود وشما دعوت اختصاصی شده بودید.و به خاطر عجله کردن دوربین عکاسی رو هم یادمون رفت ببریمنگران 

این عکسا با دوربین موبایل هست ببخشید اگه کیفیت پایینی داره.

تولد ایلیا

از سمت راست(منا.ایلیا. هستی و اون فنقلی هم بارانه دیگه)

باران

باران

اینم عکسای باران در نمایشگاه کتاب در غرفه کودک

ملوس بابا

 

ملوس مامان

و بعد از نمایشگاه به خانه مادر بزرگ رفتیم  مامان بزرگ با دیدن تو بسیار ناراحت شد و من و بابایی رو حسابی دعوا کرد که این چه شکلی که بچه ام رو درست کردید حسابی غر زد و ما مجبور شدیم صورتت رو پاک کنیم.

ولی خدایی خیلی بامزه شده بودی و مامان بزرگ هیچ رقمه  کوتاه نمیومد .آخه بنده خدا تا حالا اینجوریشو ندیده بود و حسابی جا خورد....

وروجک مامان

باران

اینم خنده باران که یه کمی از دندوناشو میشه دید...نیشخند

شب تاسوعا خونه بابا جون اینا (پدر بابا) آش سبزی پزون وروز تاسوعا خونه بابا جون(پدر مامان) شل زرد پزون هست . وسرمون حسابی شلوغ  میشه.عکس ها وخبراشو حتما توی پست بعدی برات میذارم.فعلا باید برم چون تو داری از خواب بیدار میشیاسترسبامن حرف نزن

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:32 | چهارشنبه 9 آذر 1390 توسط نفیسه

سلام بابا...

من و ببخش که دیر به دیر میام تو وبلاگت مطلب مینویسم. خودت که در جریان هستی که عمو احمد ازدواج کرد و من این مدت حسابی سرم شلوغ بود و داشتم برای عمو سرویس خوابشو درست می کردم خلاصه زیاد سرت و درد نیارم بریم سراغ عکسها

 

 

تخت عمو

کمد درب ریلی

میز آرایش

خیلی دوست دارم بابایی امیدارم خوشت اومده باشه قلبماچقلبماچ



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:03 | پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط نفیسه

پیغام دلنواز تو آمد به سوی ما

بوسیدمش به دیده ی گریان نهادمش

از ترس آنکه سیل سرشکم بشویدش

از دیده بر گرفتم و بر جان نهادمش

سلام به دوستای عزیزمون .

این شعر زیبا  تقدیم به شما به خاطر اظهار لطفتون در پست قبلی به من و همسرم.

وسلام  به دختر مهربون خودم  که اگه اون نباشه میخوام دنیا نباشششششششششششششششهقلب

الان که دارم این مطلبو مینویسم  تو خوابی و یک ساعتی میشه که از مرکز بهداشت برگشتیم.خدا رو شکر وزنت به هفت کیلو رسیده بود و دکتر اونجا راضی بود از این اضافه وزنت در این ١٥ روز.

از خبرای جدید بگم برات که عمو به سلامتی مراسم ازدواجشون انجام شد و زندگی مشترکو آغاز کردن.

توی این مدت همش بغل اینو اون بودی وحسابی تنبل شدی  وحتی سینه خیز رفتن رو هم فراموش کرده بودی

چند روزی یه کمی   من وبابا  با تو سخت گیری کردیم تا حداقل سینه خیز رفتنو یادت بیاد.حسابی غر غر میکردی اما جواب داد  ودر کمال ناباوری سینه خیز رفتن فورا تبدیل به چهار دست و پا رفتن شد وحتی دستت رو روی پا وشونه ی ما میذاری  وپا میشی.وقت تمام

باران

و اینجا باران سوار بر خر آرزوهاست. علاقه عجیب تو به این الاغ وصف نا شدنیست

 خر رویا ها

و اینم یه عکس دیگه که از سفر گناوه جا مونده بود .راستش این بهترین خرید اون روزمون بود.با همکاری عمو شهاب وخاله

بهترین خرید دنیا

چند شب پیش هم من و شما وبابایی ساعت 5/10 به زیارت حضرت سید علا الدین  که بین ما شیرازی ها به آستانه معروف هستند رفتیم وخیلی خوش گذشت .چون برای اولین بار بود که حرم را اینقدر خلوت میدیدم .دو سه نفری بیشتر آنجا نبودند.اینقدر حال وهوای زیبایی بود که دلمون نمی خواست از حضرت خداحافظی کنیم. جای همه دوستانمون سبز.

حضرت سید علا الدین حسین از فرزندان امام موسی کاظم و برادر امام رضا هستند.  وهمچنین به نظر من صحن وسرا شون با وجودی کوچکی حال وهوای برادرشون  امام رضا رو داره

دعای باران

باران

باران عاشق  آیینه کاری های حرم شده بودباران

و بعد از اونجا به زیارت حضرت شاهچراغ رفتیم .باز هم جای همه خالییییییییی.حرم شاهچراغ

دعا کن دلم بوی باران بگیرد.......

        این گلهای زیبا نثار چشمان قشنگتون که به ما سر زدید.                                        



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:27 | دوشنبه 30 آبان 1390 توسط نفیسه
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ